تبليغاتX
هر کس به زبان دل خود

 

بگذار سر بر سینه من

تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی دردمند را...

شاید  که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده سر در کمند را...

بگذار سر بر سینه من تا بگویمت

 اندوه چیست...

 

عشق کدام است...

غم کجاست...

+ نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 11:21 توسط -------- |


 این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سرنوشت !

این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق !

به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟

سهم من و تو جدایی است یا برابر است با تولد زندگی مان ؟

چه زیباست لحظه ای که من به سهم خویش رسیده باشم  و تونیز به آرزوی خود !

چه زیباست لحظه ای که  سرنوشت  با دسته گلی سرخ به استقبالمان می آید !

چه تلخ است لحظه ی جدایی ما و چه غم انگیز است لحظه ی خداحافظی ما !

این سوی سرنوشت ما در تب و تاب همدیگر می باشیم .......

و آن سوی سرنوشت یک علامت سوال در آخر قصه ی من و تو دیده می شود !

این سوی زندگی دو چشم خیس  است و یک دنیا آرزو در دل و آن سوی زندگی یک سرنوشت است و یک دنیا بی خیالی

 غم و غصه در لحظه های عاشقی و آخر سر یا خوشحالی یا گریه و زاری

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 12:37 توسط -------- |


خدایا حافظش باش

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 14:18 توسط -------- |


+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 16:52 توسط -------- |


 


زندگي يک آواز است ... آن را زمزمه کن

زندگي يک منظره است ... آن را نقاشي کن ز

ندگي يک موسيقي است ... با آن برقص

 زندگي يک بازي است .. آن را بازي کن

زندگي يک لحظه شاد است .. آن را با ديگران قسمت کن

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 11:12 توسط -------- |


 

سیه چشمی به کار عشق استاد

به من درس محبت یاد می داد

مرا از یاد برد آخر ولی من

به جز او عالمی را بردم از یاد

+ نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385ساعت 10:1 توسط -------- |


 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 19:49 توسط -------- |