تبليغاتX
هر کس به زبان دل خود

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 14:33 توسط -------- |


 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 19:42 توسط -------- |


 

تنها چیزی که از این دنیا نصیبم شده بی کسی و نبودن تو بود

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 18:14 توسط -------- |


 

ازتنهايئ بيزارم زيرا فضاي غم گرفته سكوتم تورا فرياد ميزند......

از تنهائي بيزارم چون به تو وابسته ام..........................

ازتنهائي بيزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام...........

از تنهائي بيزارم چون خداوندهيچ انساني را تنها نيافريد.............

از تنهائي بيزارم چون خداوند تو رابرايم فرستاد تا تنها نباشم...........

از تنهائي بيزارم زيرا هر وقت تنهائي گريه كنم دستهاي مهربانت رابراي پاک كردن اشكهايم كم مي آورم.......

از تنهائي بيزارم چون شيرين ترين لحظاتم باتوبودن است......

ازتنهائي بيزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه تو جان ميگيرد.........

ازتنهائي بيزارم چون کوير خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت رادارد..........

از تنهائي بيزارم چون به قداست شانه هايت ايمان دارم

ازتنهائي بيزارم چون تمام واژه هاي شعرم باتو بودن را فرياد ميزند

ازتنهائي بيزارم چون هيچگاه تنهائي را درک نکردم هميشه وهمه جا درهر حال حضورت را در قلبم حس کردم

پس بگذار با تو باشم......

عاشقانه در آغوش پر مهر تو بميرم.......

تا هميشه ماندگار باشم...............

تنهام نذار....

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 14:49 توسط -------- |


 

یک بازنده همیشه بازندست

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 12:28 توسط -------- |


داشتن تو ، حتي براي لحظه اي ، به تمام عمر بي کسي ام مي ارزد .

همچون ديوانه اي که لحظه اي داشتن را در تمام روياهايش باور مي کند

وابسته ي تپش هاي قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حيات مي بخشد .

سرسپرده ي برق نگاه توام ، لحظه اي که مرا در آغوش گرمت ميهمان کني .

تک ستاره ي شبهاي بي فانوسم شدي روزي که از خدا تکه اي نور طلب کردم .

تپش هاي قلبم در گرو عشق توست که در رگهاي زندگيم جاريست .

دوري از تو را باور ندارم ، حتي در رويا ، که من ذره اي از وجود عاشقت گشته ام .

آرام دل بيقرار و عاشقم.. در چشمان روشن تو موج مي زند ،

وقتي به درياي نا آرام اشکهايم مي نگري .

راز مرگ دلتنگي هايم ، روزيست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بي نصيبم

باشد .

مي سوزم ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خريده است در بازار

عاشقي ...

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 15:19 توسط -------- |